![]() |
![]() |
|
|
چراازمن گذشتي خيلي ساده توكه دونستي مردپياده جووني شوپي عشق توداده شنيدم گفتي از عاشقي سيرم نگفتي باخودت من يه وقت ميميرم حالا حق دلوازكي بگيرم چراازمن گذشتي بي تفاوت نه انگار عشقي بودنه روزگاري نه پاييزو زمستون نه بهاري چجور دلت اومدتنهام بذاري توكه رفتي چراپيغوم ميدادي يه روزي عاشقانه برميگردي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:56 توسط غروب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام به وبلاگم
خوش اومدیدمن غروب هستم امیدوارم لحظات خوبی در این وب داشته باشید _________________ زبانم را نمي داني نگاهم رانمي بيني زاشكم بي خبرماندي وآهم رانمي بيني سخن ها خفته در چشمم نگاهم صدزبان دارد چرااي بي وفا طرز نگاهم رانمي بيني چرا يكدم كنارمن نمي ماني چرايكدم بيادمن نمي آيي بياد آور بيادآوركه آن روزطلايي را بيادآوربياد آور ____________________ هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي ____________________ من ازدل تنگی دارم میمیرم |
| نویسندگان |
|
غروب غروب |
|
RSS
|