![]() |
![]() |
|
|
روز به تو رسیدن روز طلوع من بود تکرار یک دوباره با تو یکی شدن بود روز تو روشناختن فصل یکی شدن بود من بودم و یه آواز برای با تو پرواز پایان هجرت دل با قلب در به در شد من بودم و هوای با تو پرواز نگاهی که به دنبال تو می گشت یه دنیا استعاره بغل بغل ترانه تو رو نگاه کردن هدیه به ماه کردن تو كه نيستي خيال كن كه ديگه هيشكي باهام نيست ديگه هيچي تو اين زندگي اونجور كه ميخوام نيست من از غم مي نويسم مي نويسم كه بخوني من از دل مي نويسم كه غم عشقو بدوني |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 23:30 توسط غروب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام به وبلاگم
خوش اومدیدمن غروب هستم امیدوارم لحظات خوبی در این وب داشته باشید _________________ زبانم را نمي داني نگاهم رانمي بيني زاشكم بي خبرماندي وآهم رانمي بيني سخن ها خفته در چشمم نگاهم صدزبان دارد چرااي بي وفا طرز نگاهم رانمي بيني چرا يكدم كنارمن نمي ماني چرايكدم بيادمن نمي آيي بياد آور بيادآوركه آن روزطلايي را بيادآوربياد آور ____________________ هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي ____________________ من ازدل تنگی دارم میمیرم |
| نویسندگان |
|
غروب غروب |
|
RSS
|