تبليغاتX
من از دل تنگی دارم میمیرم
                      فکرمیکنم الان حدودیک ساله که وبلاگمو آپ نکردم

                بزودی میام آپ میکنم البته بایکسری تغییرات.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:22  توسط غروب | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:29  توسط غروب | 

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم

اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم

من هنوزم نگرانم که تو حرفهامو ندونی

این دیگه یک التماس من میخوام با تو بمونم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 17:56  توسط غروب | 

مراازاين كه ميبيني پريشان تر چه مي خواهي

ازاين آتش به جزيك مشت خاكستر چه مي خواهي

من ازاوج نگاه توبه زيرپايت افتادم

بيااين اوج واين پروازواين باورچه مي خواهي

مراازاين كه ميبيني پريشان ترچه مي خواهي

مرابيخودبه باران مي بري بامستي چشمت

بيا اين چشمها اين گونه هاي ترچه مي خواهي

براي ادعاي عشق اگراين سينه كافي نيست

بيااين تيغ واين شمشيرواين هم سرچه مي خواهي

من آن فرهادمسكينم كه كوه بهرتوكندم

بگوشيرين ترين رويابگوديگرچه مي خواهي

تمام اين غزل باخون رگهايم نثارت باد

بگوديگرعزيزمن بگوديگرچه مي خواهي

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 10:3  توسط غروب | 
گلم خوبم تمام هرچی دارم

بذار سر روی شونه هات بذارم

 تمام خواسته ی من از تو اینه

خودت میدونی خستم نا ندارم

چشام لبریز بارون راه ابره

ببین خونه بدونت عین قبره

نمی دونم چه جور بگم می خوامت

سکوتم نه شکایته نه صبره

یه لحظه با تو ، به دنیا نمیدم

با تو تا آخر رویا رسیدم

همه دنیا پی خودم می گشتم

خودی تر از تو عاشق تر ندیدم

تو آغوش منی انگار می میرم

چه قدر آرزومه اینجا بمیرم

بده دستاتو مرهم باش برای

دل ساکت سرد سر به زیرم

مثل مرجان دریایی عزیزی

مثل یه عشق رویایی زلالی

به معصومیت یه شاخه رز

مثل یه مرغ عشقی بی گناهی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:7  توسط غروب | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 13:5  توسط غروب | 
دارم از چشات می خونم باورش سخته هنوزم
تو نباشی توی شعرام من دیگه از کی بخونم
حالا که می خوام بمونی شعر رفتن و می خونی
قلب من عاشق ترینه اینو از چشام می خونی
دست تو ، تو دست من بود نمی دونم کی تورو ازم گرفت
نمی دونم که کدوم نگاه شوم قصه جدایی رو برام نوشت
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 20:30  توسط غروب | 
لحظه‌هارو با تو بودن


در نگاه تو شكفتن


حس عشق رو در تو ديدن


مثل روياي تو خوابه


با تو رفتن با تو موندن


مثل قصه تورو خوندن


تا هميشه تورو خواستن


مثل تشنگي آبه


اگه چشمات من رو مي‌خواست


تو نگاه تو ميمردم


اگه دستات مال من بود


جون به دستات مي‌سپردم


اگه اسمم رو مي‌خوندي


ديگه از ياد نمي‌بردم


اگه با من تو مي‌موندي


همه دنيارو مي‌بردم


بي تو اما سرسپردن


بي تو و عشق تو بودن


تو غبار جاده موندن


بي تو خوب من محاله


بي تو حتي زنده بوندن


بي هدف نفس كشيدن


تا ابد تورو نديدن


واسه من رنج و عذابه


اگه چشمات من رو مي‌خواست


تو نگاه تو ميمردم


اگه دستات مال من بود


جون به دستات مي‌سپردم


اگه اسمم رو مي‌خوندي


ديگه از ياد نمي‌بردم


اگه با من تو مي‌موندي


همه دنيارو مي‌بردم


توي آسمون عشقم


غير تو پرنده‌اي نيست


روي خاموشي لبهام


جز تو اسم ديگه‌اي نيست


توي قلب من عزيزم


هيچ كسي جايي نداره


دل عاشقم بجز تو


هيچ كسي رو دوست نداره


اگه چشمات من رو مي‌خواست
تو نگاه تو ميمردم


اگه دستات مال من بود


جون به دستات مي‌سپردم


اگه اسمم رو مي‌خوندي


ديگه از ياد نمي‌بردم


اگه با من تو مي‌موندي


همه دنيارو مي‌بردم


لحظه‌هارو با تو بودن


لحظه‌هارو با تو بودن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 20:23  توسط غروب | 

غروب همیشه واسه من نشونی از تو

بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 17:36  توسط غروب | 

چراازمن گذشتي خيلي ساده

توكه دونستي مردپياده جووني شوپي

عشق توداده شنيدم گفتي از عاشقي

 سيرم نگفتي باخودت من يه وقت

 ميميرم حالا حق دلوازكي بگيرم

 چراازمن گذشتي بي تفاوت نه انگار

عشقي بودنه روزگاري نه پاييزو

زمستون نه بهاري چجور دلت اومدتنهام

بذاري توكه رفتي چراپيغوم ميدادي

يه روزي عاشقانه برميگردي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:56  توسط غروب | 

با تو چه زندگيايي ، كه تو رؤيا هام نداشتم

تك و تنها بودم اما ، تورو تنها نميذاشتم

 چه سفر ها با تو كردم ، چه سفر ها تو رو بردم

 دم مرگ رسيدم اما ، به هواي تو نمردم

دارم از تو مي نويسم ، كه نگي دوست ندارم

از توكه با يه نگاهت ، زيرورو شد روزگارم

 موقه ي نوشتنام ، وقت اسم گذاشتنام

 كسي رو جز تو نداشتم ، اسم رو جز تو نميذاشتم

      من تموم قصه هام ، قصه ي توست

 اگه غمگينه ، اون از غصه  ي توست

حتي من به ارزوهات ، تو رو آخر مي رسوندم

مي رسيدي تو من اما ، آرزو به دل مي موندم

 هي ميخواستم كه بگم ، كه بدوني حالمو

 اما ترس و دلهره ، خط مي زد خيالمو

توي گفتن و نگفتن ، از چه روزايي گذشتم

 اونقده رفتم و رفتم ، كه هنوزم بر نگشتم

 من تموم قصه هام ، قصه ي توست

 اگه غمگينه ، اون از غصه ي توست

هر چي شعرعاشقونش ، من براي تو نوشتم

 تو جهنم سوختم اما ، مي نوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتن ، عشق تو باعثشه

اگه مردم تو بدون ، چه كسي باعثشه

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:56  توسط غروب | 

قسمت نشد ببينمت خدانگهداري كنم فرصت

نشدبمونموازتونگهداري كنم

گفتم اگه ببينمت دل كندنم سخته برام اگه يه

وقت بين راه رفتن پرازدردوبلاست

گفتم صداتونشنوم نديدم ازپيشت برم پشت

سرم زاري نكن چيكار كنم مسافرم

من ميرم ولي باز توبدون هميشه يادتواز

خاطره من فراموش نميشه گل من

خوب ميدوني بي توتك وتنهام عزيزم اگه

تونباشي مي ميرم....نامه روتا

تهش بخون گريه نكن طاقت بيارنامه رو

خط خطي نكن دوجمله هم دووم بيار

باور نكن يه بي وفام نامه ميزارم ومي رم

قسمت زندگيم اينه به كي بگم مسافرم

سهم من ازتودوريه تولحظه هاي بي كسي

قشنگي قسمت ماست كه مابه هم نمي رسيم

من ميرم ولي باز تو بدون يادتوازخاطره من

فراموش نميشه گل من خوب ميدوني

بي توتك وتنام عزيزم اگه نباشي ميميرم من

ميرم ولي باز توبدون هميشه ياد تواز

ازخاطره من فراموش نميشه گل من خوب

ميدوني بي توتك وتنهام عزيزم اگه تو

نباشي مميرم هميشه زنده ميمونم بايادتو ترانه هام

منو ببخش اگه بدم اشكام چكيد

تونامه هام ديگه تموم شد فرصتم خاطره هام

پيشت باشه تموم خاطره هاي خوشم

خدانگهدار

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 23:34  توسط غروب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به وبلاگم
خوش اومدیدمن
غروب هستم
امیدوارم لحظات
خوبی در این وب
داشته باشید
_________________

زبانم را نمي داني نگاهم
رانمي بيني زاشكم بي
خبرماندي وآهم رانمي بيني
سخن ها خفته در چشمم
نگاهم صدزبان دارد چرااي
بي وفا طرز نگاهم رانمي بيني
چرا يكدم كنارمن نمي ماني
چرايكدم بيادمن نمي آيي
بياد آور بيادآوركه آن روزطلايي
را بيادآوربياد آور
____________________
هميشه انقدر ساده نرو
و مگذر لااقل نگاهي به
پشت سرت کن...!
شايد کسي در پي تو
مي دود و نامت را با
صداي بي صدايي فرياد
ميزند...! و تو... هيچ وقت
او را نديده اي
____________________
من ازدل تنگی دارم میمیرم

نوشته های پیشین
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
نویسندگان
غروب
غروب
پیوندها
لحظه اي باماباش
همدم خاطره هادرلحظه تنهايي
بهار
موزيك وكدهاي موزيك
يكي رادوست مي دارم
دل نوشته هاي بهاره
سوز دل تنها
دخترك باكره
بنام حضرت دوست
هزارويك شب
دلم تنگه
برق صنعتي و الكترونيك صنعتي
بنام آنكه دوستش داريم
طراحی لوگو و بنر
عشق يعني تحمل
مادر تنها واژه خوبیها
غـــــــــــــربت گلـــــــــــــــــها
ღღدو راز عشقღღ
""بوسه""
فقط عکس
بازار عکس ایران
ریتم متمدن = ریتم شرقی
درباره سخت افزار کامپیوتر
برنامه های موبایل و هک موبایل و عکس
کسب درآمد کاملا قانونی
مطالب احساساتی
گلشیفته فراهانی(ایمان)
––•(-• بهترينها...•-)•––
بی کسی نیلوفر
عاشق شدی؟؟"نترس"
به نام خالق یکتا
عکس بازیگران سینما و تلویزیون
به نام خداي ليلي ومجنون
من نادیا 19 سال دارم
تنهاترین شازده کوچولو
عشق و جنون
*..اهورا رایکا..*
عاشق کوچک
فقط مجیدخراطها
***دانلود و اموزش***
***ارزوی عاشق***
چشمان خیس من
پسری بنام غم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ