![]() |
![]() |
|
|
ببخش اگه تو قصه مون ، دو رنگ و نا مرد نبودم
ببخش که عاشقت بودم ، خسته و دل سرد نبودم ببخش که مثل تو نشد خیانت رو یاد بگیرم اگر که گفتم به چشمات بزار واسه تو بمیرم ببخش اگه تو گریه هام دورنگی و ریا نبود اگر که دستم مثل تو با کسی آشنا نبود ببخش اگر تو عشقمون کم نمیزاشتم برات ببخش که یادم نمیره اون روزای پاییزی رو لیاقت دستای تو بیشتر از این نبود عزیز نه ، نمی خوام گریه کنی برای من اشکی نریز لیاقت چشمای تو نگاه پاک من نبود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 19:52 توسط غروب |
|
|
روی دلای آدما هرگز حسابی وا نكن
از در نشد از پنجره ، زوری خودت رو جا نكن آدمكای شهر ما بازیگرایی قابلن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 19:50 توسط غروب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام به وبلاگم
خوش اومدیدمن غروب هستم امیدوارم لحظات خوبی در این وب داشته باشید _________________ زبانم را نمي داني نگاهم رانمي بيني زاشكم بي خبرماندي وآهم رانمي بيني سخن ها خفته در چشمم نگاهم صدزبان دارد چرااي بي وفا طرز نگاهم رانمي بيني چرا يكدم كنارمن نمي ماني چرايكدم بيادمن نمي آيي بياد آور بيادآوركه آن روزطلايي را بيادآوربياد آور ____________________ هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي ____________________ من ازدل تنگی دارم میمیرم |
| نویسندگان |
|
غروب غروب |
|
RSS
|